خاطرات طنین کوچولو

ایستادن

دخترک ۸ ماهه من، خیلی پیشرفت کرده، کوچولوی مامان دیگه چهار دست و پا میره، کنار میز آبجی پرنیان می ایسته و اذیتش می‌کنه و نمی‌ذاره مشق بنویسه. یک لحظه نمیشینی، مدام در حال چرخیدنی. الکی سرفه می‌کنی تا ما میگیم چی سد، دوباره ادامه میدی🤣 ...
17 بهمن 1403

اولین مروارید

اولین دونه مروارید روی لب های قشنگ و قرمزت خیلی بهت میان و من بی صبرانه منتظر دراومدن دندون های دیگه و کامل شدن ریسه مروارید هات هستم.عزیز مادر چند وقتی بود که همه ش دستت توی دهنت بود و بی‌قراری میکردی. این ماه ۱۰۰گرم فقط وزن گرفتی و کم خوراک شده بودی، رفتیم دکتر که بعد از معاینه گفت داری دندون درمیاری. چند روزی رفتیم خونه مامان فاطی، شما داشتی با کتابت بازی میکردی که من دیدم انگار جای دندون روش مونده، دست زدم به لثه ت دیدم بلهههه اولین مروارید، در اومده. عمه برات شیرینی گرفت و برات هدیه آوردند.
10 بهمن 1403

8 ماهگی

دخترک ناز مامان، تو با اون لبخند قشنگت به من امید زندگی میدی. وقتی قهقهه می زنی و اون دوتا دندون خرگوشیت پیدا میشه، دیگه دلم غش میره واست و یه عالمه می بوسمت. عشق کوچولوی من، هشت ماهه که روزها رو با نگاه کردن به صورت نازت و شب‌ها رو با شنیدن صدای نفس هات سپری کردم. ان شاءالله 80 ساگیت نفسم😘
2 بهمن 1403
1